تبليغاتX
صدای پای آب
من( جبران خلیل جبران)

من شكوفه ي بهارم

و ميوه ي تابستان

من زردي خزانم

و مرگ زمستان

من قلب انسانم

اندكي از عقل او

من صداي ناآشناي طبيعت هستم

هستي لبخند مي زند

و شادي مي كند

و انسان

دوباره خوشبخت خواهد شد

هستي در سراي زود رنج دنيا اندوهگين است

و مرا بسان برگي مي بيني

كه شاعران

سروده هايشان را در آن نوشتند

نوشته شده توسط عسل در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 21:53 | لینک ثابت |

           www.inmate.blogfa.com     2006-2008