به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایست.
بنام آنکه دوستی را با محبت ،زیبایی را با لطافت و جدایی را
با قطره اشک آفرید
عجب عمرها تموم شد،چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که مونده ناتموم شد
حالا روزگار پاییز و بهار می گذره ،خبر نداریم
جز سپیدی موی تیرمون ،انگار سحر نداریم
خط به خط فلک روی گونهام نقش رنج و غم کشید
زندگی چنان اشک حسرتی از دو چشم ما چکید
من شکسته ،تو شکسته از گذشت عمر خسته
جای پای روزگار روی گونه ام نشسته
من می خوام با یکی درد دل کنم که بتونه مطالبی که در آینده
می نویسم ،درک کنه !
می خوام بدونم فقط خودم دارم زجر می کشم یا امثال من به
اندازه من طعم فریاد غم راکشیده اند؟
فریاد غم یعنی آخر خط :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی از همه چیز و همه کس بریدی دیگه حال و حوصله
هیچکس را نداری وقتی تمام عزیزانت رو از دست می دی
،وقتی خسته می شی، وقتی که می بینی غروب زندگیت
داره یواش یواش غروب می کنه ، وقتی یکی رو با تمام وجود
دوست داشته باشی و اونم مثل خودت ،بعدش در یک لحظه
همه چیز تیره و تار شه چه حالی پیدا می کنی ،خیلی دلم
پره می خواهم این غم که داره از سنگینیش فریاد می زنه
که منم فریاد غم می شنوی !. من صداش رو می شنوم اونم
خیلی واضع که داره تمام وجودم مثل خوره می خوره ....
داستان زندگیم خیلی طولانیه فقط یکی رو می خوام که به
حرف هام گوش بده؟
یه راه حل می خوام که خودم را از به پایان رسیدن به خط نجات بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــاد غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

