فریاد سکوتم را گوش کن
و نجوای خاموشی ام را
معنا کن
من مفهوم "نگریستن"
و "نه گریستن" هستم
من
برای زورق کوچک خوشبختی ام
یک دریا گریسته ام
تا در گِل ننشیند
نهنگ آرزوهایم
در پایین دست سد سکوتم
سکونت نکنید
تا مبادا
سیلاب ویرانگر اندوهم
جلگه ی سبز نگاهتان را
فرو شوید
موجی ست سرکش
اما نهان
که آرامش ظاهرم را
به صخرهای سخت زمان خواهد کوبید
تا طفل فرو خفته ی فریادم
بیاموزد
چگونه سر دهد
سرود سبز "نگریستن"
و
" نه گریستن" را...

دلم گرفته ،
دلم عجیب گرفته است .
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ،
نه این صداقت حرفی ، که درسکوت میان دو برگ این گل شب بوست ،
نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند .
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهده شد.
آروم میگم :
خدایا من عاشق توام و به تو نیاز دارم ، همینک به قلبم بیا...
.
.
.
.


