تبليغاتX
صدای پای آب
همه چيز آن‌جا ماند...

نه درختی در باد زمزمه می‌کند

نه رد پای انسانی بر برف

           جنبشی نيست

و تا آن‌جا که چشم کار می‌کند

يخ است و برف

پرتاب‌ام کرده‌اند

سال‌هاست

اين‌جا

در خانه‌يی

که شيروانی شکسته دارد

و حيرت می‌کنم

که چه‌گونه هنوز

از نفس دهان‌ام بخار بلند می‌شود

 

بايد به سرعت چمدان‌ام را می‌بستم

همه چيز آن‌جا ماند

تنها برق چشمان تو

و ياد آغوش گرم‌ات را

توانستم با خود به اين‌جا بياورم.

 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 22:33 | لینک ثابت

           www.inmate.blogfa.com     2006-2008